نخستین بازی ایران در جام جهانی ۲۰۲۶؛ از هو کردن سرود ملی تا تشویق تیم ملی
بیشتر ایرانیهایی که به تماشای بازی تیم ملی ایران در مقابل نیوزلند به ورزشگاه رفته بودند خیلی زود در همان اوایل بازی دو چیز را نشان دادند: اول انتقادشان به حکومت جمهوری اسلامی و دوم حمایتشان از تیم فوتبالی که نام ایران را به دنبال دارد. بسیاری به هنگام پخش سرود ملی، هو اما بازیکنان را تشویق کردند.
بیشتر ایرانیهایی که به تماشای بازی تیم ملی ایران در مقابل نیوزلند به ورزشگاه رفته بودند خیلی زود در همان اوایل بازی دو چیز را نشان دادند: اول انتقادشان به حکومت جمهوری اسلامی و دوم حمایتشان از تیم فوتبالی که نام ایران را به دنبال دارد. بسیاری به هنگام پخش سرود ملی، هو اما بازیکنان را تشویق کردند.
شدت هو کردن سرود ملی ایران به قدری بود که حتی نمیتوانستم یک جمله موسیقایی آن را بشنوم؛ از سرزدن خورشید شرقیاش تا آرزوی پایداری جمهوری اسلامیاش.
پریناز، زنی ایرانی که با دخترش از بریتانیا به آمریکا آمده تا مسابقههای ایران را تماشا کند، میگوید در جایگاهی که او نشسته بود گروهی از ایرانیها هنگام پخش سرود ملی جمهوری اسلامی ایران، سرود «ای ایران» را خواندند: «البته بقیه نشنیدند اما ما که آنجا بودیم میشنیدیم و همراهی کردیم». مشاهده دیگر تماشاگرانی که میشناختم و در بخشهای دیگر استادیوم بودند و مشاهدات خودم هم، همین است.
شهرام که به همراه خانوادهاش از ایالت مینهسوتا در «غرب میانه» آمریکا، برای تماشای بازی به لسآنجلس آمده بود، پرچم شیر و خورشید داشت و گفت که برای تشویق تیم به ورزشگاه آمده است. «تیم مال ملت است. برای تیم آمدیم.» او وهمراهانش لباسهایی پوشیده بودند که وقتی کنار هم میایستادند نام ایران ساخته میشد.
عشق به فوتبال و علاقه به تیمی که به نام ایران پیوند خورده انگار قدیمیتر و ریشهدارتر از این باور است که این تیم «تیم جمهوری اسلامی» یا «تیم سپاه» است.
آرش معلم دبیرستان است و روز مسابقه صورتش را با رنگهای پرچم ایران رنگ کرده بود.
از بچگی پدرش او را برای تماشای بازیهای ایران در آمریکا به استادیوم برده بود. یکی از خاطرهانگیزترین آنها بازی دوستانه ایران مقابل آمریکا بود که در استادیوم «رز باول» در شهر لسآنجلس انجام شد. حالا آرش دخترش را آورده بود تا او هم تجربه تماشای بازی تیم ملی را داشته باشد: «دخترم نیمه ایرانی و نیمه مکزیکی است. میخواهم این سنت را برای او هم اجرا کنم.»
پشت پیراهن آرش نوشته شده بود «میناب» و شماره ۱۶۸ هم اضافه شده بود. اشارهای به دانشآموزانی که در مدرسه «شجره طیبه» در میناب کشته شدند؛ در همان روزهای اول جنگ چهلروزه، احتمالا با موشکی که آمریکاییها پرتاب کرده بودند این دانشآموزان و معلمانشان جانشان را از دست دادند.
آرش که برایم از لزوم جدایی سیاست از ورزش گفته بود میگوید این لباس سیاسی نیست: «من معلم هستم. مدرسه جایی هست که باید ایمن باشد تا بچهها یاد بگیرند و رشد کنند. ما باید محیط مدرسه را برای همه بچهها بهتر کنیم: در ایران، آمریکا، فلسطین، اسرائیل، لبنان، آفریقا.»
مرد دیگری هم با خانوادهاش آمده بود که با لباسش یاد یکی از کشتهشدگان ایران را زنده کرده بود.
روی تیشرتش نوشته بود «دختر آبی»، قلبی آبی روی آن بود و «نام و نشان» تیم «تاج» را گذاشته بود. تیمی که پس از انقلاب نامش شده «استقلال». روی کلاهش تاریخ ۱۸ و ۱۹ دی نوشته شده بود و قلبی سیاه روی کلاه بود. خودش کلاه را طراحی کرده بود برای «پنجاه هزار بچهها و ف
📌 Kaynak
Bu haber XML kaynağından derlenmiştir. Tamamı için orijinal habere gidin.
Orijinal haberi oku →