هما میرافشار، «زن هزار ترانه» موسیقی ایران درگذشت
هما میرافشار، روزنامهنگار، شاعر و ترانهسرای تصنیفهای عاشقانه موسیقی دستگاهی و آثار به یادماندنی پاپ در ۸۹ سالگی درگذشت و چهرههای نامدار موسیقی و علاقهمندانش در شبکههای اجتماعی از مقام هنری او تجلیل کردند.
هما میرافشار، روزنامهنگار، شاعر و ترانهسرای تصنیفهای عاشقانه موسیقی دستگاهی و آثار به یادماندنی پاپ، در ۸۹ سالگی درگذشت؛ چهرههای نامدار موسیقی و علاقهمندانش در شبکههای اجتماعی از مقام هنری او تجلیل کردند.
او در سه مجموعه شعری بیش از هزار سروده دارد که افزون بر ۲۵۰ شعرش در زمره ماندگارترین ترانههای ایرانی است و بیدلیل نیست که در جامعه موسیقی به «زن هزار ترانه» و یا «ملکه ترانهسرایی ایران» معروف شد. از همین روست که ایرج جنتی عطایی، ترانهسرای برجسته معاصر، هما میرافشار را پیشکسوت خود میداند که «پیش از ترانه نو و در کنار آن شهره بود.»
هما پیشگام سرودن اشعاری بود که یک زن برای معشوق میخواند و یا حرفهای عاشقانه یک مرد برای دلبرش، چرا که تصنیفسرایان آن دوران به جنسیت ترانهها کمتر میپرداختند. او سالها پیش در برنامه «یک حرف و دو حرف» رادیو بیبیسی به زندهیاد محمود خوشنام، پژوهشگر موسیقی، در این باره گفت: «منیر طاها، سیمین بهبهانی یا لعبت والا که کار میکردند، من ندیدم که ترانههایشان بوی زنانه بدهد مگر این که از زبان مرد بیرون آمده باشد. اگر خواننده آنها مرد بوده به ناچار باید چیزی را مینوشتند که یک مرد به یک زن بگوید.»
«یادم میآید که یکی از من پرسید که شما این حالت را چگونه مینویسید و من در پاسخ گفتم اگر بخواهم از زبان مرد شعر بگویم، مشتاق شنیدن همانهایی هستم که دوست دارم از او بشنوم. آن حرفها را میگذاردم در کلام و اکبر گلپا میخواند، یا میدادم به محمودی خوانساری میخواند اما گاه طوری مینوشتم که مرد یا زن هر کدام بخوانند فرقی نکند.»
این شد که وجود انسانیاش را دوپاره کرد تا حکایت وصل و فراق این دو نیمه را به قول خودش از «دل بر صفحه کاغذ» بنشاند.
در ترانه «نیمۀ دیگه»، سروده هما میرافشار با صدای شهره چه بسا این معنا متبلور باشد: «من میخوام از خودم رها شم...نیمۀ دیگه تو باشم...در سکوت شبای غربت...یار تو، یاور تو باشم...چشم تو مثل یه ستاره...روشنیبخش شام تاره...نت به نت ضربههای قلبت...قصه عاشقونه داره...» ترانهای که آهنگش از حسن شماعیزاده است و شهرام آذر آن را تنظیم کرد.
هما در سومین روز اسفند سال ۱۳۱۵ در تهران چشم به جهان گشود و نام خانوادگیاش همایون بود. از کودکی ذوق شاعرانه داشت، آنچنان که مقصود از سرودن اشعار «گلپونهها» را در دیباچه کتاب یادآوری دوران کودکی خود توصیف کرد: «سحرگاه چون پنجره را گشودم تا نسیم سحرگاهی با زلفهای سرکش و جان ملتهبم بازی کند، عطر گلپونههای وحشی، مشام جانم را چنان سرشار ساخت که بیاختیار به سالها قبل، یعنی زمان کودکیم بازگشتم. همان دخترکی شدم که در کنار باریکهی آبی بهنام جوی که از نزدیک منزلشان میگذشت با سبزههای نورَس و گلپونههای وحشی درد و دل میکرد.»
پدرش که این شور شاعرانه دخترش را دریافت، نخستین مشوق هماست و او سرودههای خود را از ابتدای دوره دبیرستان در نشریات چاپ کرد و از جمله در مجله «اطلاعات بانوان» که در تصویر بالا یکی از اشعارش بهنام «به چشمانم چه گویم؟» روز ششم دی ۱۳۳۸ در
📌 Kaynak
Bu özet BBC Persian kaynağından otomatik derlenmiştir. Tamamı için orijinal habere gidin.
Orijinal haberi oku →